92.
..
از این حجم خونسردی به لرزه می افتم
از بی خیالی خام خیالوارتان
وز خوش آمد این پیش آمدهای ناخوش
چه کسی بود که گفت :هرچه پیش آید خوش آید ؟
من از این همه پیش آورد ناخواسته ی خود ساخته ناخشنود
من در سلامت تسلیمتان ناخوشم !
رهاشده از قید اندیشه
نمی اندیشید و باز هستید!
سبکبار و تهی
روان به هرآنسو که باد می آید
در این مسیر بی بازگشت
مقصدی هم می جوئید خیل بی خبران؟
بگذار درد در سرم باقی بماند
و ترس در استخوان بودنم
وحشت سنگین این بی خبری
مرا روی زمین نگه خواهد داشت
شاید....
پانوشت:خامی خیال را حرارت کدامین اندیشه نیاز است؟
+ نوشته شده در ساعت توسط
|