92.

..

از این حجم خونسردی به لرزه می افتم

از بی خیالی خام خیالوارتان

وز خوش آمد این پیش آمدهای ناخوش

چه کسی بود که گفت :هرچه پیش آید خوش آید ؟

من از این همه پیش آورد ناخواسته ی خود ساخته ناخشنود

من در سلامت تسلیمتان ناخوشم !

رهاشده از قید اندیشه

نمی اندیشید و باز هستید!

سبکبار و تهی

روان به هرآنسو که باد می آید

در این مسیر بی بازگشت

مقصدی هم می جوئید خیل بی خبران؟

بگذار درد در سرم باقی بماند

و ترس در استخوان بودنم

وحشت سنگین این بی خبری

مرا روی زمین نگه خواهد داشت

شاید....

پانوشت:خامی خیال را حرارت کدامین اندیشه نیاز است؟

91.

..

قطره ي اشكي
سپيد،
-چون واژه اي
زلال -
چكيد
بر دفتري
سپيد،
غرق شد
گم شد
هضم شد
ميان زلالي يكدست دفتر.
سپيد ماند و
زلال؛
حرف هاي دل قطره،
سپيدي يكدست  دل دفتر...