397.

 

سرپیچ

..

تو که با او می روی

برای تسلای خودم

لامپ ۶۰ وات را روی سر پیچ می بندم

و خورشید را از برق می کشم

سال ها می گذرد و من هنوز

زل زده ام به این لامپ ۶۰ وات

و خورشیدی که از برق کشیده ام

اما نمی فهمم

سال ها پیش

تو

چه لذتی از انتخابت برده ای

396.

 

پ ن مطلبی نوشته نشده !

..

تو نمی توانی

جای عروسکم را بگیری گاهی

گاهی که دلم می گیرد

شمع کوچکی را

به هزار تا خورشید نمی دهم

آن وقت ها

دیوار هم به تو ارجحیت دارد

395.


..

دوستان نازنین و دوستداشتنی من

از اینکه بی خبر رفتم بی نهایت متاسفم و از همگی عذری فراوان میخواهم .

دلیل این نبودن من جابجائی و اسباب کشی و بعد هم عدم دسترسی به ای دی اس ال بود و هست .

از قرار توی نوبت هستم برای دریافتش ! اما تا اون موقع نبود مرا بهبزرگواری خودتان ببخشید 

کوچک همه ی شما 

کافه زن

394.

 

..

اینهمه فعل "نبودن" را صرف کردی!

یک بار هم که شده فعل "بودن" را صرف کن!

خدا را چه دیده ای

شاید "بودن" را از "نبودن" بیشتر دوست داشتی!!