392.

 

دچار

..

تو دچارِ من

من دچارِ دردهای بی کسی

تو پر از گلایه ای

من پر از ترانه های بی نصیب

این عروسک گِلی ،

دست و پای بودنش شکسته است

هی نگو اگر چنین ،اگر چنان

بالهای این پرنده بسته است!

391.

 

..

ما

کاشفان کوچه های بن بستیم

حرف های خسته ای داریم

 

این بار

پیامبری بفرست

که تنها گوش کند.

 

 

+ گروس

390.

 

..

گمت كردم ولي غافل از اينكه 


 خدا با اين بزرگي گم نمي شه...

389.

 

..

چه ساده لوح اند 

آنان که می پندارند ، عکس تو را 

به دیوار های خانه ام آویخته ام 

و نمیدانند که من 

دیوار های خانه ام را 

به عکس تو آویخته ام !