527.

..

اینجــآ ایستاده اَمـ

بـِ امید اینکــِ از این راه بیایے

وَ ـمَن چشمـ روشنے بگیرمـ !

امـــآ

از یاد برده اَمـ که تـــو همیشه خودتــ را

بــِ آن راه مے زنے !

 

پ ن: بهار ۸۶ 

526.

..

چه درکِ مرتفعی میخواهد

فهمیدن ِ اینکه

نزدیک میشویم تا در دوری دلمان بغض کند ٬

دور میشویم و دیگر به هم نمیرسیم

525.

..

(۱)

 

این موسیقی اسپانیایی

که فرودگاه را به گریه انداخته،

مرا به یاد تو می اندازد...

عزیزم!

هیچ پروازی

بخاطر دلتنگی مسافرش

لغو نمیشود.

 

 

(۲)

 

لم داده ام روی کاناپه

بی اعتنا به خلاصه ی اخبار ایران وجهان،

به تو فکر می کنم ...

 

پ ن)پاییز ۸۹

523.

..

نقشه را تا می زنم

و جهان را

توی جیبم می گذارم .

...

..

.

"تو" فقط چند سانتی متر

از من دوری!