406.

 

سهراب در آسمان

..

سیــــر

سیــــر هست.

سرکه هست.

سیب هست.

سمنو را خودش پخته.

سماق و سنجد و سبزه را هم دارم میبینم.

اما تو نیستی .

امسال یک سین کم است .

میبینی پسر ؟

از امسال برای همیشه

سفره ی مادرت

سهراب ندارد.

 

+ مال ِ من نبود  +

405.

 

..

جنگ ها را با رنگ ها

نمی توان پوشاند

ننگ ها را با سنگ ها

نمی توان شکست

نام ها را از یاد ها

نمی شود زدودن

هرگز

 خواهد ماندآنچه ماندنی است ...