214.

..

روزه‌ام

اين روزها

نام

و

يادت

را

 شعر اگر بگذارد ..

 

212.

..

به من چه اینهمه انسان

فریاد می زنند.

پنبه در گوش می گذارم

به شرط آنکه مرا زیر بگیرد

کامیونی در جاده ای پرت

 

پ ن1: می گویند صداهای بسیار بلند به گوش انسان نمیرسند.

پ ن2: همه چیز خوب است، این را هم گزارشها می گویند!!!

 

 

213.

..

مورچه ها دارند تکه تکه هایم را می برند

از وقتی رفتی

زورم به زندگی نمی رسد

 

 

211.

..

آسمان نیستم

که هـر پرنده را

سهمی از من

باشد...

من

آن پرنده ام

که سهم آسمانش را

از چشمان "تو"

می خواهد

 

 

210.

..

عشقبازی به همین آسانی است

که دلی را بخری،

بفروشی مهری،

مهربانی را ارزانی عالم بکنی،

و بپیچی همه را لای حریر احساس

گره ی عشق به آنها بزنی !

 

 

 

عشقبازی به همین آسانی است . .

..

دست هایم چشم در راهند

چشم در راه دست هایی

که چشم از دست هایم بر نخواهند داشت

حتی به لحظه ای

 

 

احوال پرسی

..

تو بگو:

سلام!

خوبی؟

کاری نداری؟!

خداحافظ!

تا من بگویم:

 

 

جانم !

ای خوبم!

کاری ندارم !

خداحافظ!

..

باورکن که: 

 من

  مسئله ی

  ساده ای

  هستم!

  حل می شوم روزی

 

 

 در آغوشت.

کودک خیال

..

وقتی پنجره های نگاه

التماس دیگران را نمی فهمند

سایه ها خلق می شوند

نگرانم

نکند غفلت ما

فاصله ها را دو برابر سازد

 

 

..

هنوز چیزی نگفتی  

چیزی نگفتی

و من پُرم از نا گفته های تو!

 

 

لباس

..

روحت را "تن" می کنم

اینگونه

تا ابد

در آغوش تو خواهم بود .

 

 

..

نقاب از چهره بردارم

چه خواهد شد؟

تو را بی پرده بنویسم

چه خواهد شد؟

بدون این حجاب خسته و خاکی

مرا بی سایه بنویسی

چه خواهد شد؟

 

 

..

کودکی فال فروش را پرسیدند چه میکنی !؟

گفت به آنان که در دیروز خود مانده اند،

فردا را می فروشم ...

 

.. 

بعضی چیزها نه زمان می شناسند نه مکان !

پس یادت باشد وقتی آمدی

لحظه را پشت سرت

 تردید را زیر قدم هایت..

و نیمه پنهانَ ت را 

به نگاهَ ت بسپاری

 

 

جایی که هرگز دروغ نمی گوید

 

و اما ماندنَت..

ماندنت را جایی در نفس هایم بگذار

 

..

دیدی

   هـمان یک مشـت

   دانه ی احسـاسی که پاشیدی

   چطـور خیـال پـرواز را

   از سـر این پـرنده

   پـراند؟؟!!

..

در خاطرات من

نام تو خاطره نیست

بایستگی دائم حضوری

تکرار بی اراده هستی

بی خستگی

بی عبور

 

 

همین

..

زنانگی ام
از پس واژه های بی نقاب
فریاد می کشد

 

 

197.


نسل من

..

پرنده ی خانگی شده ایم 

بال پرواز داریم

دلش را نداریم !

گیریم که باور نکنی

آسمان اما

همینی نیست که هست ...



..

می دانی

آدم ها به هم دل نمی بندند

در حقیقت

به هم دل خوش می کنند

و اسمش را می گذارند

دلدادگی !

بی خیال

تو چرا باور می کنی ...



..

زنان سرزمین من

آرزوهایشان را در کودکی چال می کنند 

که در بزرگسالی حسرت درو کنند!

هر چه نباشد اینجا

زن بودن یک جور آدم نبودن است!