150.
..
ماهی حوض دلم امشب مرد
از غم تنهایی
از غم در به دری
سالها بود که در حوض دلش
آبها یخ زده بود
من سراسیمه و حیران بودم
من نمی دانستم
حوض ما یخ زده است
ماهی ام بی جان است
دل پر هول و هراسم هرگز
نشود آسوده
از غم آن ماهی.//

+ نوشته شده در ساعت توسط
|