334.
..
زیر سیگاری
پر از حرف های ننوشته است
حرف های بی پاکتی که یادم رفت
توی چمدان ات بگذارم
آن فیلتر
که سرخ می زند
دختری ست که چنگ می کشد
به سر وُ
روی ریل
این
که مچاله رفته توی خاکستر
قطعن
به ته خط رسیده است
پوکه های قطار شده
هر شب به خیر
لب های نداده می گیرند
و هر صبح
مرده ای توی آینه
برای خودش تسلیت می فرستد
به قطار بگو برگردد
به اندازه ی کافی رفته است
بگو قرار شده شاعری
نمای آخر شعرش را
با نخی
لای انگشت های تو بکشد
+ نوشته شده در ساعت توسط
|