عقوبت

..

چون بدنم را

       به مثله گاه بردند

گفتم:

       - «ببريد»

بريدند.

بريدند.

خون من سرشته به خاك

خون من سرشته به باد

خون من سرشته به آب

تا نهايت اين زمين مي‌رفت.

هر جا

در هر گوشه

در لابلاي برگهاي درختان

در شيب نقوش آسمان

        بر آب

رازي را بر ملا مي‌كرد.

شكوفه‌هاي زمستاني

           باليدند

سنگها شكل گرفتند

يكي از آفرينش دوباره‌ي جهان

               سخني گفت

و نغمه‌هاي موسيقي

داستان مرا مي‌گفتند

من كه اين گونه

مثله شده

زير رواق كهنسالي

به خواب رفته بودم.

               ۸۵/۰۷/۰۶