..

دیروز در چهار راه الکل خوابش برد

مادری که کودکش را فروخته بود

ترس من

بوق هایی است که از زن عبور می کنند

و کودکی

که دیشب تا صبح بیدار بود

همیشه ترسم را فراموش می کنم

در خیابانی که متن من ترسیده بود

روی درخت

و چتر هایی

که به اندازه ی باران بسته بودند

می ترسم از دستی که می ترسد از باران

از الکل

و خوابی که حرکتش را....

چه فرقی می کند من بیدار باشم

یا کودک قبل از این که بخوابد

مسواکش را زده باشد!

در چهار راه الکل

کارگران مشغول کارند

و باران بدون آن که ببارد،ترسیده است