379.
..
دیروز در چهار راه الکل خوابش برد
مادری که کودکش را فروخته بود
ترس من
بوق هایی است که از زن عبور می کنند
و کودکی
که دیشب تا صبح بیدار بود
همیشه ترسم را فراموش می کنم
در خیابانی که متن من ترسیده بود
روی درخت
و چتر هایی
که به اندازه ی باران بسته بودند
می ترسم از دستی که می ترسد از باران
از الکل
و خوابی که حرکتش را....
چه فرقی می کند من بیدار باشم
یا کودک قبل از این که بخوابد
مسواکش را زده باشد!
در چهار راه الکل
کارگران مشغول کارند
و باران بدون آن که ببارد،ترسیده است
+ نوشته شده در ساعت توسط
|