..

اینجا زمین است ؛

حوا بودن تاوان سنگینی دارد

در سرزمین من هیچ کوچه ای بنام هیچ زنی نیست و هیچ خیابانی …

بن بست ها امافقط زنها را می شناسد

انگار در سرزمین من سهم زنها از رودخانه هاتنها پل هایی است که پشت سر آدمها خراب شده اند...

اینجا تخت های زایشگاهها پر از مریم های درد کشیده ای است که هیچ یک ، مسیح راآبستن نیستند ...

من میان زن هایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برائت از گناه را دارد ...!!!

نمي دانم چرا شعار از لياقتم ،صداقتم ،نجابتم و ... مي دهي . تويي که مي دانم اگر بداني بکارتم به تاراج رفته ،انگ هرزه بودن مي زني و مي روي.

اما بگرد ،پيدا خواهي کرد. اين روز ها صداقت ،لياقت ونجابتي که تو مي خواهي زياد ميدوزند.

در خود گریستم ... برای معصومیت دختری که بی خبر دلش را به دست مردی سپرده که دیشب تن سرد دیگری را هوسبازانه به تاراج برد ... و بی شرمانه می خندید از این پیروزی مردانه اش ..

آستانه ي درد او بلند است. ... .

يا مي ماند يا مي رود.

هر دو درد دارد! اينجا زمين است ، حوا بودن تاوان سنگيني دارد  .....