67
..
من نمی ترسم.
من انسانهایی را می شناسم که آخرین نگاهشان را در اولین سکوت معنا می کنند.
و کسانی را می شناسم که هر سپیده که از خواب بر می خیزند با صورت های نشسته لبخند می زنند.
و من می دانم که هنوز می شود به لبخند هایی هر چند نه از ته دل، اعتماد کرد.
دخترکی را دیدم که در اوج سخاوت دو چشمانش لبخند میزد.
و هیچ نمی گفت از غروب .
و پدری را که فرزند بیمارش را به دوش می کشید و آرام زمزمه می کرد: همه چیز تمام خواهد شد.
و من سوگند می خورم که گوشه ی لبش را لبخندی بود.
من پسرکی را می شناسم که تمام درد هایش را با لبخند فریاد می زند.
من نمی ترسم.
هر آنچه را که باید بشود ، می شود.
خودم را به دست تقدیر می سپارم.
و لبخند می زنم...
من نمی ترسم!
زندگی آنقدر ها که می گویند سخت نیست.
باور کنید.
+ نوشته شده در ساعت توسط
|