..

من نمی ترسم.

من انسانهایی را می شناسم که آخرین نگاهشان را در اولین سکوت معنا می کنند.

و کسانی را می شناسم که هر سپیده که از خواب بر می خیزند با صورت های نشسته لبخند می زنند.

و من می دانم که هنوز می شود به لبخند هایی هر چند نه از ته دل، اعتماد کرد.

دخترکی را دیدم که در اوج سخاوت دو چشمانش لبخند میزد.

و هیچ نمی گفت از غروب .

و پدری را که فرزند بیمارش را به دوش می کشید و آرام زمزمه می کرد: همه چیز تمام خواهد شد.

و من سوگند می خورم که گوشه ی لبش را لبخندی بود.

من پسرکی را می شناسم که تمام درد هایش را با لبخند فریاد می زند.

من نمی ترسم.

هر آنچه را که باید بشود ، می شود.

خودم را به دست تقدیر می سپارم.

         و لبخند می زنم...

            من نمی ترسم!

        زندگی آنقدر ها که می گویند سخت نیست.

                                باور کنید.