70
..
برای دلخوشی هایم نقابی سخت می سازم.
و از زمان به محیط پلی می زنم!
همه ی رشته های خلوت را به مرز ترانه می رسانم!
و در خودم چرخی می زنم!
مرداب را از آفتاب پر می کنم...
و شیشه ی عمر غبار گرفته ی تنهایی را می شکنم!
به حجم آشیانم، جامه ی پاکی می آویزم و از آمال سوخته روان می شوم تا تجربه!
منظره ی نفس را ثبت می کنم...
و قانون لجاجت را بارانی!
من، امروز،...
....، نگاه زمین را به نقش دو پروانه ی حرمت خاک می دوزم و ، طنین خوش همهمه در دل کوه را زمزمه می کنم!
هوا کاملا سایبان نگاه من است،
و من ظاهرا سایه ی سایبان نگاه.
+ نوشته شده در ساعت توسط
|